من گرفتار خودم هستم و زندان خودم

خرید بک لینک
هرچه کردم به خودم کردم و وجدان خودم

پسر نوحم و قربانی طوفان خودم

تک و تنها تر از آنم که به دادم برسند

آنچنانم که شدم دست به دامان خودم

موی تو ریخته بر شانه ی تو امّا من

شانه ام ریخته بر موی پریشان خودم

از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست

می روم سر بگذارم به بیابان خودم

آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است

اخوانم که رسیدم به زمستان خودم

تو گرفتار خودت هستی و آزادی هات

من گرفتار خودم هستم و زندان خودم

شب میلاد من بی کس و کار است ولی

باید امشب بروم شام غریبان خودم

یاسر قنبرلو

نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۹۵ توسط شهاب

غزل معاصر...

ما را در سایت غزل معاصر دنبال می‌کنید

برچسب: گرفتار,خودم,هستم,زندان,خودم, نویسنده: بازدید: 242 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی