
حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر انتظار مددی از کرم باران نیست به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی ازوست گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست رنج دیرینه ی انسان به مداوا نرسید علّت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست تب و...
ادامه مطلب
هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی باز در چشم رس دیده ی پرسوی منی تا ابد گرچه عزیزی ولی از یاد مبر چشم من باشی در سایه ی ابروی منی در غمم رفته ای و در خوشی ام آمده ای چه کنم؟ خوی تو این است ؛ پرستوی منی چشم بادامی و شیرین و خوش و بانمکی چینی و تاری و ایرانی و هندوی منی گوش تا گوشه ی صحرا بخرام و نهراس شیرها خاطرشان هست که آهوی منی مهدی فرجی...
ادامه مطلب