
گفتی از اتّفاقی که تازهست، از کهن داستان جهان؛ عشقxa0اتّفاقی که همواره بودهاست، باستانیترین داستان عشقxa0جز همین داستان هرچه خواندم، رنگ نیرنگ و بیهودگی داشتxa0رنگها را گرفت و به من داد، رنج بیرنگیِxa0جاو...
ادامه مطلب
نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد چه خواهش ها در این خاموشیِ گویاست نشنیدی؟ تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد بیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم زبان بازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد چو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا که جفت جان ما در باغ آتش آشیان دارد الا ای آتشین پیکر! برآی از خاک و خاکستر خوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارد زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم زهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان دارد ببین داس بلا ای دل مشو زین...
ادامه مطلب