غزل معاصر

متن مرتبط با «زمستانی،» در سایت غزل معاصر نوشته شده است

من آن درخت زمستانی، بر آستان بهارانم...

  • نیلوبلاگ

    من آن درخت زمستانی، بر آستان بهارانمکه جز به طعنه نمیخندد، شکوفه بر تن عریانمز نوشخند سحرگاهان، خبر چگونه توانم داشتمنی که در شب بیپایان، گواه گریهی بارانمشکوه سبز بهاران را، برین کرانه نخواهم دیدکه رنگ زرد خزان دارد، همیشه خاطر ویرانمچنان ز خشم خداوندی، سرای کودکیام لرزیدکه خاک خفته مبدّل شد، به گاهوارهی جنبانمدرین دیار غریب ای دل، نشان ره ز چه کس پرسم؟که همچو برگ زمینخورده، اسیر پنجهی طوفانممیان نیک و بد ایّام، تفاوتی نتوانم یافتکه روز من به شبم مانَد، بهار من به زمستانمنه آرزوی سفر دارد، نه ا...

    ادامه مطلب