
اسیر بند محبّت گرفته خو به غمتمنم که سینه سپردم به خنجر ستمتمباد جای تو خالی میان خاطره هاهمیشه بر دل من باد سایه ی قدمتمرا به وصل و به هجران سر تمنّا نیستسر رضای تو ام تا چه می کند کَرَمَتدر آتش دلم ای چشمه ی امید بجوشکه جان و دل نسپارم به چشمه سار غمتز مهر و آشتی ات خسته خاطرم چه کنمز فتنه های زیاد و ز لطف های کمتمریم ساوجی نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲  توسط شهاب بخوانید...
ادامه مطلب
چه ازدحام غریبی است ، تن به تن ، تنها! دلم درون تن و تن به پیرهن ، تنها به غارت آمده امروز یادهای قدیم منم ، مقابل یک دسته راهزن ، تنها اتاق درهم من صحنه ی نبرد شده است تمام خاطره ها با همند و من تنها صدای بدرقه ها ، رفته رفته شد خاموش و ماند آخر سر ، ریل با ترن تنها دلش به فتح کدامین نبرد خوش باشد کنون که چاه شغاد است و تهمتن تنها؟ چه غربتی است به قانون مرد بودن ما که خنده با هم ، اما گریستن تنها مهدی شهابی...
ادامه مطلب