
چقدر ساده به هم ریختی روان مرا بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا گذشتی از من و شب های خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز شکسته در دل خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا چه روزگار غریبی است بعد رفتن تو بغل گرفته غمی کهنه آسمان م...
ادامه مطلب
چه ازدحام غریبی است ، تن به تن ، تنها! دلم درون تن و تن به پیرهن ، تنها به غارت آمده امروز یادهای قدیم منم ، مقابل یک دسته راهزن ، تنها اتاق درهم من صحنه ی نبرد شده است تمام خاطره ها با همند و من تنها صدای بدرقه ها ، رفته رفته شد خاموش و ماند آخر سر ، ریل با ترن تنها دلش به فتح کدامین نبرد خوش باشد کنون که چاه شغاد است و تهمتن تنها؟ چه غربتی است به قانون مرد بودن ما که خنده با هم ، اما گریستن تنها مهدی شهابی...
ادامه مطلب