
هرچند اینکه سخت شکستی دل من استغمگین مشو! که شیشه برای شکستن استمن دوستی به جز تو ندارم؛ قسم به عشقهرکس که غیر از این به تو گفتهست، دشمن استچشمان من مسیر تو را گم نمیکنندفانوس اشکهای من از بس که روشن است!جای گلایه پیش تو چون شمع سوختملب باز کردهام به زبانی که الکن استاز دیدنم دوباره پریشان شدی؟ ببخش!چون خواب بد، سزای من «از یاد بردن» استحسین دهلوی نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر ۱۴۰۲  توسط شهاب بخوانید...
ادامه مطلب
ما را دلی بود که ز دنیای دیگر استماییم جای دیگر و او جای دیگر استچشم جهانیان به تماشای رنگ و بوستجز چشم دل که محو تماشای دیگر استاین نه صدف ز گوهر آزادگی تهی استو آن گوهر یگانه به دریای دیگر استدر ساغر طرب می اندیشه سوز نیستتسکین ما ز جرعه ی مینای دیگر استامروز می خوری غم فردا و همچنانفردا به خاطرت غم فردای دیگر استگر خلق را بود سر سودای مال و جاهآزاده مرد را سر و سودای دیگر استدیشب دلم به جلوه ی مستانه ای ربودامشب پی ربودن دل های دیگر استغمخانه ای است وادی کون و مکان رهیآسودگی اگر طلبی جای دیگر...
ادامه مطلب
نه کورسوی چراغی نه ردّ پای کسی دلم گرفته خدایا! کجاست هم نفسی؟ تو رفته ای و برایم نمانده میل وجود... چنان که از سر اکراه می کشم نفسی چگونه زار نگریم؟ که آدمی زادم... دوباره سوخت بهشتم در آتش هوسی دلم گرفته خدایا چگونه می شد اگر نه بند قافیه بود و نه تنگی قفسی دل شکسته ی ما هم جکایتی دارد : هزار تکّه و هر تکّه اش به دست کسی سیّد محسن خاتمی...
ادامه مطلب